شمارهٔ ۷۴۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای خطبۀ سعادتِ کلّی به نامِ عشق
۲
وی آفتابِ عالمِ هستی نظامِ عشق
۳
در عشقم از سیاستِ سلطان نهیب نیست
۴
سلطان چه کس بود که نباشد غلامِ عشق
۵
کس را به دستِ عقل میسّر نمی شود
۶
پایِ دلِ ضعیف گشادن ز دامِ عشق
۷
صاحب خرد بسا که جگر خورد و در نیافت
۸
چون و چرا و کو و کجا و کدامِ عشق
۹
استادِ کاملان همه عشق است و علم و عقل
۱۰
هستند در تمامیِ خود ناتمامِ عشق
۱۱
دیوانگان که مست الستند همچنان
۱۲
مستی کنند بعد قیامت ز جام عشق
۱۳
مجنون که جرعه ای به مذاقش رسیده بود
۱۴
مست همیشگی شد و مست مدام عشق
۱۵
ما نیز هم ز جمله ی مستان عاشقیم
۱۶
بی نام و ننگ بی سر و سامان به کام عشق
۱۷
مادر به نام و ننگ بپرورد و شیر داد
۱۸
استاد کار گشت نزاری به کام عشق
