زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۷۵۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مرا مکابره کشته ست بی خصومت و جنگ
۲
به جفتِ چشمِ سیاه آن نگارِ سبز آرنگ
۳
سمن سُرین غزلی چون غزالِ دست آموز
۴
و لیک بر عقبش می رود رقیبِ پلنگ
۵
ربوده گویِ ملاحت به زلفِ چون چوگان
۶
نموده روزِ قیامت به قامتِ چو خدنگ
۷
به دل بری همه اعضا و پیکرش چالاک
۸
به چابکی همه شکل و شمایلش ارتنگ
۹
به هر که بر گذرد چاره نیست تا نکند
۱۰
دلش به سلسلۀ زلفِ چون کمن آونگ
۱۱
به دادخواه چرا دامنش نمی گیرم
۱۲
میانِ خلق وز چنگش برون کنم دلِ تنگ
۱۳
چه گونه سر به گریبانِ غم فرو نبرم
۱۴
که عشق باز نمی گیردم ز دامن چنگ
۱۵
تَنُک دلانِ چو ما را چه قدر خواهد بود
۱۶
که هوش می برد از مغزِ مردِ با فرهنگ
۱۷
دلش نسوزد بر نالۀ نزاریِ زار
۱۸
که گر به کوه رسد خون شود بر و دلِ سنگ

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.