شمارهٔ ۷۶۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هیهات اگر به دستِ من استی زمامِ دل
۲
هرگز نبردمی دگر از غصّه نامِ دل
۳
بسیار دست و پای زدم در خلاصِ جان
۴
رویِ خلاص نیست به حیلت ز دامِ دل
۵
از بدوِ کون اگر غم و دل توأمان نبُد
۶
پس بی غم از چه نیست زمانی مقام دل
۷
بادِ صبا میانِ من و دوست محرم است
۸
جز او به دوستان که رساند پیامِ دل
۹
ای یادِ صبح عرضه کن از لطفِ بی دریغ
۱۰
در بندگیِ حضرتِ جانان سلامِ دل
۱۱
گو جایِ مهرِ توست اگر نه نکردمی
۱۲
چندین مبالغت ز پیِ احترامِ دل
۱۳
عمرم بدین امید به سر شد که عاقبت
۱۴
روزی رسم مگر ز دهانت به کامِ دل
۱۵
می بود پیش ازین و کنون می کنم غذا
۱۶
از خون که تا به لب برسیده ست جامِ دل
۱۷
چندین نزاریا چه خوری غصّه از رقیب
۱۸
آری به روزگار کشند انتقامِ دل
