زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۷۶۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دوست می دارم به جانش در میانِ جان و دل
۲
چون کنم دستم رسد آیا بدان ترکِ چگل
۳
باشدش آیا سر و برگِ جوان مردیِ آنک
۴
دستِ من گیرد بر آرد پایِ امّیدم ز گل
۵
کس چو من ماهی ندارد مهربان و کینه توز
۶
کس چو من یاری ندارد جان فزای و دل گسل
۷
دعویِ ما شد به دیوانِ قضایِ عشق قطع
۸
کرده اند این ماجرا از مبداء فطرت سجل
۹
فطرتم مشغول می دارد به عشق ای دوستان
۱۰
هر کسی هستند در دنیا به کاری مشتغل
۱۱
بر نگردم تا نیابم بار در عینِ حضور
۱۲
اینَت بی همّت که از طوبا شود قانع به ظل
۱۳
جانِ ما را اتّصالی نیست با افسردگان
۱۴
جانِ ما بوده ست با جانان ز مبدا متّصل
۱۵
چون کنی با آن که هم از دل برون شد هم ز جان
۱۶
هم چو جان بنشسته باشد در میانِ جان و دل
۱۷
تابِ زلفِ دل فریب و غمزه ی غمّازِ مست
۱۸
دارد از رویِ خردمندان نزاری را خجل
۱۹
بر لبِ کوثر ز جانی بر دهان از تشنگی
۲۰
چون نداری اختیارش بایدش کرد بحل

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.