شمارهٔ ۸۳۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
اندر دو کون جانا بی تو طرب ندیدم
۲
دیدم بسی عجایب چون تو عجب ندیدم
۳
من بر دریچۀ دل بس گوشِ جان نهادم
۴
بی حد سخن شنیدم امّا دو لب ندیدم
۵
ای ساقیِ گزیده مانندت این دو دیده
۶
اند عجبم نیابد ، اندر عرب ندیدم
۷
گویند سوزِ آتش باشد نصیب کافر
۸
محروق از آتش تو جز بولهب ندیدم
۹
بر بنده ناگهانی کردی نثار رحمت
۱۰
جز لطفِ بی حدِ تو او را سبب ندیدم
۱۱
هم شمس و هم قمر تو هم نور و هم بصر تو
۱۲
ای مادر و پدر تو جز تو نسب ندیدم
۱۳
هیهات ای نزاری فضل و ادب رها کن
۱۴
تا تو ادب بجستی در تو ادب ندیدم
