شمارهٔ ۸۸۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عجب مدار خراباتیی چنین که منم
۲
اگر به کوی خراباتیان بود وطنم
۳
کنشت و کعبه به فرمان روم خدا مکناد
۴
که در ضمیر من آید که من به خویشتنم
۵
خودی خود چو براندازم آن چه ماند اوست
۶
که دوست هم چو وجودست و من چو پیرهنم
۷
ز پیر خرقه فرو مانده ام عجب که مرا
۸
به هرزه توبه چرا می دهد چو می شکنم
۹
تفاوتی نکند دشمن ار به دفع نظر
۱۰
دو دیده برکندم دل ز دوست برنکنم
۱۱
اگر به دست خودم می کشد به هر مویی
۱۲
سری برآورد از ذوق تیغ دوست تنم
۱۳
و گر به خاک فرو گویدم نزاری کو
۱۴
هزار نعره برآرد که اینک از کفنم