شمارهٔ ۸۹۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خراب کرده ی چشمان پر خمار توام
۲
به هم برآمده از زلف تاب دار توام
۳
به چشم مرحمت ای دوست یک کرشمه که دل
۴
ز دست شد ز سر دست پر نگار توم
۵
شبان تا به سحر در میان خون گردم
۶
مگر شبی که میسر شود کنار توم
۷
همین بسم که به فتراک خویش بربندی
۸
اگر سمینم اگر لاغرم شکار توم
۹
از آن زمان که دلم بردی و ندادم جان
۱۰
ز بس خجالت و تشویر شرمسار توم
۱۱
منم که گر همه عالم به دشمنی یک روی
۱۲
به روی کار بر آیند دوست دار توام
۱۳
هزار بارم اگر بفکنی و برداری
۱۴
همان نزاری شوریده روزگار توام
