زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۸۹۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
فرو شده است به گل باز تا کمر پایم
۲
بر آر عقل بیا گو از ین خطر پایم
۳
از این وحل به حیل نیست روی استخلاص
۴
کمند زلف تو هم برکشد مگر پایم
۵
خوش است عالم آشفتگی دریغ که نیست
۶
سلاسل سر زلفت نهاده بر پایم
۷
به هر کجا که قدم می نهم مگر گویی
۸
به زیر آتش تیزست وز زبر پایم
۹
ز بس که خون دل و دیده ریختم بر خاک
۱۰
به احتیاط به کویت کند گذر پایم
۱۱
بر آستانه ملازم شود چو از در تو
۱۲
امید نیست که جایی دگر شود پایم
۱۳
گرم به شادی رویت وصال دست دهد
۱۴
به زینهار در افتد غم تو در پایم
۱۵
مرا فقیر مدان کز نثار چشم من است
۱۶
همیشه بر سر گنجینه ی گهر پایم
۱۷
اگر چه نیست برآورده ی قضا دستم
۱۸
و گر چه هست فرو بسته ی قدر پایم
۱۹
مگو نزاری عاشق چه مرد عشق من است
۲۰
که در وفای تو قطبی ست معتبر پایم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.