زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۹۰۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آن چه شب بود که با دوست به پایان بردیم
۲
دردِ دیرینه ی دل با سرِ درمان بردیم
۳
باده خوردیم و نخوردیم غمِ دورِ فلک
۴
بوسه دادیم به یک دیگر و دندان بردیم
۵
روزگاری چو سکندر طلبیدیم و چو خضر
۶
عاقبت ره به سرِ چشمه ی حیوان بردیم
۷
در سراپرده ی حوران شبِ خلوت تا روز
۸
نادر آن بود که بی زحمتِ رضوان بردیم
۹
هر شب و روز که بی دوست سرآمد بر ما
۱۰
زندگی بود که بر خویش به پایان بردیم
۱۱
از دلِ گم شده هرگز خبری نشنیدیم
۱۲
تا به امروز که پی با درِ جانان بردیم
۱۳
سر و تیغ است نزاری به ارادت هیهات
۱۴
مکن انکار که یک بارِ دگر جان بردیم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.