شمارهٔ ۹۴۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
باد بهار می وزد از طرف نهارجان
۲
ای که فدای آن چنان باد چنین هزار جان
۳
ساقی عیسوی نفس چند ز انتظار بس
۴
تا به خلاف شرع و دین نوش کنیم بیار جان
۵
جان من است جام می خضر من و مدام من
۶
در طلب تو برمیان بسته ام استوار جان
۷
لایق اگرچه نیستم عاشق صادقم بلی
۸
ور نکنم نه صادقم در طلبت هزار جان
۹
ای دل اگر چشیده ای جرعه ی شوق بایدت
۱۰
کرد چو کوهکن فدا بهر وفای یار جان
۱۱
می خور و غم مخور جوی ، نیست جز این برون شوی
۱۲
از پی نازنین گلی رنج مبر مخار جان
۱۳
منتظران نسیه را نیست ز نقد حاصلی
۱۴
صرف مکن نزاریا در سر انتظار جان
