زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۹۵۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بساز بر بط و برزن رهِ قلندریان
۲
قلندری چو بگفتی چه حاجت است بیان
۳
ز دستِ ساقیِ وحدت بنوش باده شوق
۴
ز خویشتن به در آی و عیان ببین به عیان
۵
گرت به بت‌کده خواند کمر زدین بگشای
۶
ورت به کفر اشارت کند ببند میان
۷
که گر گناه به فرمان کنی بود طاعت
۸
و گر خلاف کنی طاعتت بود عصیان
۹
تو تا برون نروی پاک در نیاید دوست
۱۰
مکن به شرکتِ خویش این یگانگی به زیان
۱۱
تو دور می‌روی و او بسی قریب‌ترست
۱۲
هزار بار به جانِ تو از رگِ شریان
۱۳
به ترّهات مکن التفات زان که بود
۱۴
چو خشت بر سرِ دریا حدیثِ بی‌بنیان
۱۵
به جز کلامِ محقّق دگر محال و مجاز
۱۶
به جز هدایتِ مولا دگر همه هذیان
۱۷
نزاریا تو پس آن گه تمام مست شوی
۱۸
که نیم‌جرعه به کامت رسد ز جامِ کیان

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.