زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۹۶۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ضرورت است جدایی ز دل ستان کردن
۲
به خویشتن که تواند وداع جان کردن
۳
مرا قبول نمی باشد ارکسی گوید
۴
که خو زهم دم دیرینه وا توان کردن
۵
چه خوش ترست علی رغم جان دشمن را
۶
نظر به روی دل آرای دوستان کردن
۷
عذاب دوزخ اهل دل ار بدانی نیست
۸
مگر مفراقت یار مهربان کردن
۹
بگویمش که دوا چیست هر که می خواهد
۱۰
که رو به دوست کند پشت بر جهان کردن
۱۱
مرا مگوی که بستان خوش است و بلبل مست
۱۲
خموش باز نمی باشد از فغان کردن
۱۳
غنیمت است تو باری برو که خاطر ما
۱۴
نمی رود به تماشای بوستان کردن
۱۵
کسی رود به تفرج که رغبتش باشد
۱۶
نظر به یاسمن و باغ و ارغوان کردن
۱۷
هزار بار بگفتم نزاریا که سفر
۱۸
نه کار توست نباید که امتحان کردن
۱۹
مجال زور نباشد به لاف گاه قوی
۲۰
خطاست دست به سر پنجه در میان کردن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.