زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۹۷۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گر باز میسّر شودم رویِ تو دیدن
۲
جان پیش کشم تا به کی از جور کشیدن
۳
طاقت برسیده‌ست ز طوفانِ فراقم
۴
فریاد ز من وز تو به فریاد رسیدن
۵
بر من چه ملامت اگرم طاقتِ آن نیست
۶
کز کوی تو باید به سفر راه بریدن
۷
گویند که چون یارِ تو بسیار توان یافت
۸
آری همه جا هست بباید طلبیدن
۹
سهل است بریدن سرِ عشّاق به شمشیر
۱۰
لیکن نتوانند ز احباب بریدن
۱۱
رویی دگرم نیست به جز راه سپردن
۱۲
کاری دگرم نیست به جز دست گزیدن
۱۳
خون خوردن و جان کندن و دل‌سوخته بودن
۱۴
سهل است بر امیدِ ملاقات تو دیدن
۱۵
بی‌روی‌ تو آرام نمی‌بودم و اکنون
۱۶
خرسندم از آوازه‌ی نامِ تو شنیدن
۱۷
خوش باش نزاری که ز عشّاق خوش آید
۱۸
نالیدن و بر دل زدن و جامه دریدن
۱۹
چون بی‌دل و بی‌هوشی اگر می نخوری به
۲۰
آتش به همه حال برآید ز دمیدن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.