زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۹۹۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
با پای لطف نگارا به کوی ما گذری کن
۲
به چشم رحم خدا را به سوی ما نظری کن
۳
ببخش بر رخ چون کهربا و اشک چو لعلم
۴
از آن دو بُسَّد شیرین نصیبِ ما شکری کن
۵
به غمزه گوی که آخر نصیب بی‌گنهی ده
۶
به بوسه گوی که آخر دوای بی‌بصری کن
۷
به غمزه‌ی تو جزین التماس شرط نباشد
۸
به ما چو برنگری گو به ناز وانگری کن
۹
از آن وفور کرامت که رسم لطف تو باشد
۱۰
برای مزد خدا را نثار ما قدری کن
۱۱
به یک کرشمه که کردی دل از برم بربودی
۱۲
بیا و باز رهانم، به قصدِ جان دگری کن
۱۳
به شرح بر سرِ خاکم نویس قصه دردم
۱۴
به یادگار در افواهِ عاشقان سمری کن
۱۵
نزاریان به حضر چون دوای درد ندانی
۱۶
مکش جفا ز رقیبان دگر برو سفری کن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.