زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۹۹۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هر شب از ایوان به کیوان بگذرد فریادِ من
۲
هر زمان در موجِ خون افتد دلِ ناشادِ من
۳
یا رب از من هیچ یاد آورد آنک از نزدِ‌ او
۴
تا برفتم یک نفس هرگز نرفت از یاد من
۵
جور هجران می‌کشم بر بویِ‌ آن کز وصلِ‌ او
۶
باز بستاند شبی دیگر زمانه دادِ من
۷
عشق هر بارِ دگر بر من اساسی می‌نهاد
۸
آمده‌ست این بار تا بر هم زند بنیادِ من
۹
با خردمندان اگر الفت ندارم باک نیست
۱۰
عشق بر من عرضه کرد اوّل قدم استادِ من
۱۱
زین کمندم حالیا باری خلاصی روی نیست
۱۲
محکم افتاده‌ست قیدِ خاطرِ آزادِ من
۱۳
در نمی‌گنجد نزاری خانه بگرفته‌ست دوست
۱۴
رخت گو بیرون بر از کنجِ خیال آبادِ من

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.