شمارهٔ ۲۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بریز سایۀ زلف تو عقل گمراهست
۲
غلام روی تو چون آفتاب پنجاهست
۳
مرا ز حسن تو تا دیده داد آگاهی
۴
ز خویشتن نیم آگه خدای آگاهست
۵
کمند زلف تو زان میکشد مرا در خود
۶
که زلف تو شبه رنگست و روی من کاهست
۷
همیشه سایۀ حسن تو بر سر خورشید
۸
چنانکه سایۀ خورشید بر سر ماهست
۹
لب تو نیک بدندان ماست وز پی او
۱۰
همیشه این دل غمگین بکام بدخواهست
۱۱
شدند از بر من صبر و هوش وز پیشان
۱۲
دلم برفت و کنون دیده بر سر راهست
۱۳
بروزگار ،وصال تودر نشاید یافت
۱۴
که وعدۀ تو درازست و عمر کوتاهست