شمارهٔ ۱۰۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مکن بر من ستم جانا از ین بیش
۲
بکارت می نیاید به بیندیش
۳
لبت خون می چکاند از دل من
۴
نمک خون آورد پیوسته از ریش
۵
مرا دل خود ز جور چرخ ریشست
۶
تو بیهوده نمک بر ریش مپریش
۷
بخون زندگانی تشنه ام زانک
۸
که سیر آمد دلم از هستی خویش
۹
ازین پس دست ما و دامن صبر
۱۰
ببینم تا چه خواهد آمدن پیش
۱۱
همی یکسان نماند کار گیتی
۱۲
گهی نوشست کار او و گه نیش
۱۳
بصبر احوال دیگر گون شود هم
۱۴
کسی باید که دارد صبر ازین بیش
۱۵
ز تو روزی بکام دل رسم لیک
۱۶
بخون دل بر آید کار درویش