Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
کمال‌الدین اسماعیل · قصاید

شمارهٔ ۸۹ - و قال ایضاً یمدح الصّاحب شهاب الدّین عزیزان الساوی

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای جناب تو قبلۀ احرار
۲
مملکت را برایت استظهار
۳
صدر عالم شهاب ملّت و دین
۴
کر کفت غوطه می خورند بحار
۵
لطف تو همچو ابرآب چکان
۶
قهر تو همچو برق آتش بار
۷
دست گردون قراضه های نجوم
۸
کرده در پای همت تو نثار
۹
کار یک شهر چون نگار شده
۱۰
زان خط همچو صدهزار نگار
۱۱
می دود چست با صفیر صریر
۱۲
خامۀ تو که هست شیرین کار
۱۳
برده لطف تو آب روی ختن
۱۴
زده خلق تو کاروان تتار
۱۵
جز زانگشت لطف تو نگشاد
۱۶
پرده از چهرۀ عروس بهار
۱۷
جز زبیم سخات بسته نشد
۱۸
خون یاقوت در دل احجار
۱۹
چرخ در جست و جوی پایۀ تو
۲۰
آهنین پای گشته چون پرگار
۲۱
مهر درآرزوی دیدارت
۲۲
چشم زرین نهاده نرگس وار
۲۳
گر کند روی در چمن خصمت
۲۴
آورد شاخ نار آبی بار
۲۵
مرغ جان را برون کشد ز قفس
۲۶
باز قهرت چو در خلد منقار
۲۷
بنهد آفتاب تیغ شعاع
۲۸
گر کند هیبتت بروانکار
۲۹
خنجر از دست بید بستاند
۳۰
گر اشارت کنی بدست چنار
۳۱
ای ز جاه تو آسمان برپای
۳۲
وی ز رای تو روشنان برکار
۳۳
اهل این خطّه را زدولت تو
۳۴
یک زبانست و شکر صد خروار
۳۵
کس ندادی نشان عمرانات
۳۶
گرنبودی عنایتت معمار
۳۷
حال من نیز نشنو از سر لطف
۳۸
وآنگه آنرا فسانه یی پندار
۳۹
منم آن طوطیی که گاه سخن
۴۰
نادر افتد چو من شکر گفتار
۴۱
از فنون هنر نیم خالی
۴۲
وز علوم جهان کنم اخبار
۴۳
مایه از شرع دارم ار چه مرا
۴۴
هست در صفّ شاعران بازار
۴۵
همچو صیت هنر نوازی تو
۴۶
ذکر من سایرست در اقطار
۴۷
نیست عیبم جز این که بر در کس
۴۸
نکنم عرض خویشتن را خوار
۴۹
شاعری قانعم بخود مشغول
۵۰
خود و خلقی عیال و طفل چهار
۵۱
نه فضولی کنم نه فتنه گری
۵۲
نه سلام طمع نه قصد نقار
۵۳
آن نگویم ز بهر کس هرگز
۵۴
که بران واجب آید استغفار
۵۵
سالها دام انتظار نهم
۵۶
تا کنم هر مراد خویش شکار
۵۷
بی سبب رنج خاطر چو منی
۵۸
کس ندارد روا، تو نیز مدار
۵۹
چیست این بی عنایتی با من ؟
۶۰
چون تویی اهل فضل را غمخوار
۶۱
عالم و شاعر و فقیه و ادیب
۶۲
از تو دارند راتب و ادرار
۶۳
من که این هر چهارم ،از تو چرا
۶۴
خوف و تهدید دارم و آزار
۶۵
هیچ سرور نگفت شاعر را
۶۶
کانک دیگر کست بداد بیار
۶۷
بخدایی که بر خزینۀ ملک
۶۸
پاسبان کردن دولت بیدار
۶۹
کانک گفتند حاسدان بغرض
۷۰
در حق من زاندک و بسیار
۷۱
همه کذب صریح و بهتانست
۷۲
ورنه از فضل و دانشم بیزار
۷۳
مفسدان خود کننده تسویلات
۷۴
تو بخود راهشان مده زنهار
۷۵
مال اصحابنا طمع نرزد
۷۶
خویشتن را ازآن منزّه دار
۷۷
خود چه کار خزینه راست شود
۷۸
از دو سه کهنه جبّه و دستار
۷۹
نام من در جریدۀ صلتست
۸۰
در دواوین خواجگان کبار
۸۱
چون نویسند اندرین دیوان
۸۲
در وجوه مصادرات و قرار
۸۳
همّت صاحبی ز روی خرد
۸۴
نه همانا پسندد این کردار
۸۵
خیره احسب که مجرمست رهی
۸۶
از پی کیست حلم و عفو و وقار؟
۸۷
تو بزر میخری ثنا زآنها
۸۸
که عیال منند در اشعار
۸۹
بخر از من برایگان باری
۹۰
وین زیانرا زسود کم مشمار
۹۱
عوض زر ز من گهر بستتان
۹۲
قیمتی تر ز گوهر شهوار
۹۳
آمدم با حدیث موش که او
۹۴
کرد خبث درون خویش اظهار
۹۵
خود بیندازم از بغل گریه
۹۶
کنم از ماجرای موش اخبار
۹۷
گربۀ روزه دار بود آن موش
۹۸
هم فریبنده شکل و هم طرار
۹۹
موش چن منقلب شود شومست
۱۰۰
شومی او بکرد اثر ناچار
۱۰۱
ظنّم آن بد که شیر مردانرا
۱۰۲
بشکنم خرد پنجۀ در پیکار
۱۰۳
در خیالم نبد که خیره مرا
۱۰۴
قصد موشی چنین کند افکار
۱۰۵
هر کجا موش اژدها گردد
۱۰۶
عندلیبان شوند بوتیمار
۱۰۷
گر ایادی همه قروض بود
۱۰۸
نیست قرضی بترز قرض الفار
۱۰۹
دوسوارم بحیله بفرستاد
۱۱۰
تا فرستد بدان سبب سه سوار
۱۱۱
خود گرفتم که فاره المسکست
۱۱۲
که ز غمّازیش نیاید عار
۱۱۳
هم بیاید شکافن شکمش
۱۱۴
تا برون اوفتد از او اسرار
۱۱۵
بخدایی که او ز عطسۀ خوک
۱۱۶
موش را کرد در جهان دیدار
۱۱۷
برسولی که فتوی شرعش
۱۱۸
موش را کرد هم طویلۀ مار
۱۱۹
واجب القتل کرد موشانرا
۱۲۰
ور بودشان درون کعبه قرار
۱۲۱
کآنچه گفتند مفسدان بغرض
۱۲۲
بر ضمیر رهی نکرد گذار
۱۲۳
بشنو از بنده نکته یی سر تیز
۱۲۴
که خلیدست در دلم چون خار
۱۲۵
گرچه دندان موش بس تیزست
۱۲۶
تیزتر زان زبان من صدبار
۱۲۷
تو بحق نایب سلیمانی
۱۲۸
حق هر یک بجای خود بگزار
۱۲۹
کارموشان برآسمان بردی
۱۳۰
جانب بلبلان فرو مگذار
۱۳۱
باد تا انقراض دور فلک
۱۳۲
ذات پاکت ز ملک برخوردار

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.