شمارهٔ ۱۵۲ - و قال ایضاً
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
صد غمّاز مجد عبّادان
۲
قریة من وراع عبّادان
۳
کژ و خون ریز در دهانش زبان
۴
راست مانند نیش فصّادان
۵
سیه و سخت در زر آویزان
۶
دل او چون محکّ نقّادان
۷
ناتوان گیر چون تب لرزه
۸
بی گنه کش چو تیر صیّادان
۹
همچنان بادیه ببی آبی
۱۰
کوشد اندر هلاک بی زا دان
۱۱
مفردات آن چنان که او گیرد
۱۲
هم نگیرند مهره نّرادان
۱۳
در بدیّ و ددیّ و بیخردی
۱۴
دوم او تو هم مر او را دان
۱۵
در دهانش زبان غمّازان
۱۶
و اندر ابروش چشم جلاّدان
۱۷
هم عفا الله امین دین یعقوب
۱۸
گر چه این فاضلست و او نادان