Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
کمال‌الدین اسماعیل · قصاید

شمارهٔ ۱۶۰ - ایضاً له

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بزرگوارا! صدرا! تو از تن آسانی
۲
خبر نداری از رنج بی نهایت من
۳
نگویی آخر بی آنکه او گناهی کرد
۴
چرا دریغ بود از فلان عنایت من
۵
دمی نباشد کز صوب بی عنایتیت
۶
برید عزل نیاید سوی ولایت من
۷
قفای محنت بسیار میخورم بی آن
۸
که روشنست بنزدیک کس جنایت من
۹
خلاقت چو منی جستن از بزرگی نیست
۱۰
که خود پدید بود ابتدا و غایت من
۱۱
گرفتم آنکه ز من صد گناه حادث شد
۱۲
نه واجبست بر انعام تو رعایت من؟
۱۳
مرا توقّع آن بد که اهل زلّت را
۱۴
برات امن رسد از تو در حمایت من
۱۵
کجا تصوّر کردم که بی خطا و زلل
۱۶
بکام خویش رسد دشمن از سعایت من
۱۷
روا مدار که ناگه ز سورة الاخلاص
۱۸
چنین بیک ره منسوخ گردد آیت من
۱۹
مرا بفضل خدا هست آن قدر هنری
۲۰
که سوی عیش مهّنا کند هدایت من
۲۱
منم که گر سخنم را سپهر دریابد
۲۲
برای فخر عطارد کند روایت من
۲۳
اگر بخدمت گردون سرم فرود آید
۲۴
همه ز قرص مه و خور دهد جرایت من
۲۵
کشند حلقه پیراهنش سپاه قبول
۲۶
هر آن کجا که هنر بر کشید رایت من
۲۷
مده بدست خران مالشم که حیف بود
۲۸
که ریش گاوی گوید: زهی کفایت من
۲۹
ترا چه گوید و در حقّ من چه فرض کند؟
۳۰
کسی که بشنود از دیگران حکایت من
۳۱
نشسته من بسپاهان سفیر اشعارم
۳۲
بچار گوشۀ عالم برد شکایت من

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.