کمال‌الدین اسماعیل · قطعات

شمارهٔ ۲۷ - وله ایضا

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای بزرگی که از میا من و تو
۲
همه حاجات اهل فضل رواست
۳
طبع تو آب و خاطرت آتش
۴
حلم تو کوه و همّتت دریاست
۵
تا سوی من ز جانب کرمت
۶
التفاتی نرفته مدّتهاست
۷
نظرت نیست سوی سفلگیان
۸
زان که قصدت به عالم بالاست
۹
گر به خدمت رسم و گر نرسم
۱۰
یک زبانم پر از دعا و ثناست
۱۱
مدد همّتی دریغ مدار
۱۲
که یار من از یمین شماست
۱۳
ناگهان در مهّمی افتادم
۱۴
که ترا نیز باد اگر چه بلاست
۱۵
شب تاریک و فکر گوناگون
۱۶
نیک دانی که موجب سوداست
۱۷
خاصه چون شمع در میان نبود
۱۸
که بدو انس مردم داناست
۱۹
چشمها گرچه روشنست به جمع
۲۰
جمع بی شم چشم نابیناست
۲۱
به شب آنرا که روشنایی نیست
۲۲
گر هزاران تکلّفست هباست
۲۳
نیست پیدا مرا ز تاریکی
۲۴
که چپ من کجاور است کجاست
۲۵
بده انگشت و شمع می جستم
۲۶
که چنین همّتی بلند کراست
۲۷
که کند وجه شمع من روشن
۲۸
گر به جنس خودست وگرببهاست
۲۹
عاقبت عقل رهنمایم گفت
۳۰
من بگویم چو شمع روشن وراست
۳۱
خواجه ما هست ودر شب تاریک
۳۲
روشنایی ز ماه باید خواست
۳۳
زود پروانه یی به شمع بده
۳۴
که ز سودای شب دلم برخاست
۳۵
بده آن شمع و این شکربستان
۳۶
زان که بیع شکر به شمع رواست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.