شمارهٔ ۳۷ - ایضاًله
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
امیر مقبل عالم که تا جهان بودست
۲
بجز در آینده مانندۀ تو ننمودست
۳
گشاد تیر تو بست دستها که بربستست
۴
زبند رمح تو بس کارها که بگشودست
۵
هزار بار ببازی سنان نیزۀ تو
۶
هلال را زفلک همچو حلقه بر بودست
۷
اگر چه قدر ترا من بر آسمان دیدم
۸
چنین که می شنوم زان بسی بیفزودست
۹
بساط حضرت عالی که بوسه جای منست
۱۰
ز نقل سایۀ من مدّتیست کاسودست
۱۱
ندام از چه سبب لطف میر چندین گاه
۱۲
مرا ز روی کرم پرسشی نفرمودست
۱۳
خطاست ، نسبت تقصیر با تو نتوان کرد
۱۴
اگر تواند بودن زبخت من بودست