شمارهٔ ۱۵۲ - وله ایضا
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
از رضی الملک الحق شرمساری حاصلست
۲
بس که اندر حقّ من لطف و کرمها می کند
۳
لیک تا فصل خزان آغاز دم سردی نهاد
۴
گوییا کآن دم سرایت با تن ما می کند
۵
در خوی خجلت غرق گردد سراپایم همی
۶
کز تو خادم زاده رسم خود تقاضا می کند
۷
گر چه اندر خدمت تو این سخن جزوی بود
۸
گر تو دستوری دهی بگذارمش تا می کند