شمارهٔ ۲۴۷ - ایضا له
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
حکیم عهد و فرید زمانه مجدالدّین
۲
که طبع خستۀ خود شادمان ازو دارم
۳
ورای نعمت صحّت درین جهان فراخ
۴
تو هیچ نعمت دانی، من آن ازو دارم
۵
چو در معالجت من نکرد تقصیری
۶
سپاس و منّت تا آسمان ازو دارم
۷
چو دزد علّت آهنگ گوهر جان کرد
۸
میان دزد و گوهر پاسبان ازو دارم
۹
چگونه عذر کرمهای او توانم خواست؟
۱۰
که من توان تن ناتوان ازو دارم
۱۱
ز چنگ علّت چون جانم او برون آورد
۱۲
حقیقتست که جان و جهان ازو دارم
۱۳
ز من چه خدمت شایسته آید آنکس را
۱۴
که بعد از ایزد خلّاق جان ازو دارم