شمارهٔ ۲۷۸ - ایضا له
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
برون رفتم از خانه دی نگهبان
۲
تهی بود از آیندگان کوی من
۳
فرو رفته با خود به اندیشه یی
۴
جوانی درآمد ز پهلوی من
۵
گرانی به بالا دو چند اشتری
۶
هر انگشت او چون دوبازوی من
۷
حمایل زپولاد در گردنش
۸
چنان قطرۀ آب از جوی من
۹
بزد دست و پولاد روشن زبر
۱۰
برآهخت و آورد رخ سوی من
۱۱
چو نزدیک شد بی محابا کشید
۱۲
برهنه بیکبار در روی من
۱۳
چو از پر دلی من نرفتم ز جای
۱۴
نه آژنگی آمد در ابروی من
۱۵
بر آهخت تیغ و بیازید دست
۱۶
یکی پاره بگرفت از موی من
۱۷
عطا دادم او را ز خود اندکی
۱۸
ز شادی ببوسید زانوی من