کمال‌الدین اسماعیل · ترکیبات

شمارهٔ ۱ - فی نعت سیدالمرسلین وخاتم النبیین محمدالمصطفی(ص)

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای جز باحترام خدایت نبرده نام
۲
وی سلک انبیاز وجود تو بانظام
۳
دردست عقل،نور مساعی توچراغ
۴
برکام نفس،حکم مناهی تو لگام
۵
ازآتش سنان تویک شعله نورصبح
۶
وزپرچم سیاه تو یک تارزلف شام
۷
فتراک توست عروۀ وثقی که جبرئیل
۸
در وی زند ز بهر شرف دست اعتصام
۹
گرصورت تو رحمت عالم نیامدی
۱۰
ازحضرت خدای که دادی بما پیام؟
۱۱
چل روزاز آن سبب گل آدم سرشته شد
۱۲
تا قصردین بخشت وجودت شود تمام
۱۳
ای نقش کرده برصفحات وجودخویش
۱۴
عرش مجید نام ترا ازبرای نام
۱۵
پرجوش دیگ سینه چه داری که می پزند
۱۶
در مطبخ«ابیت»ترا گونه گون طعام؟
۱۷
درموکب جلال توازعجز بازماند
۱۸
روح القدس بمنزل الاله مقام
۱۹
نزدیک توچه تحفه فرستیم ما ز دور؟
۲۰
دردست ما همین صلوات است والسلام
۲۱
عیسی ز مقدم تو با یام مژده داد
۲۲
از یُمن آن سخن نفسش جان بمرده داد
۲۳
ای کرده خاک پای تو باعرش همسری
۲۴
ختمست برکمال توختم پیمبری
۲۵
درمعرض ظهور نکرد از علو قدر
۲۶
با آفتاب سایۀ شخصت برابری
۲۷
باد صبا ببست میان نصرت ترا
۲۸
دیدی چراغ را که دهد باد یاوری؟
۲۹
دریای وحی راشده غواص جبرئیل
۳۰
جوهرکلام حق وزبان توجوهری
۳۱
توکرده از تواضع درویشی اختیار
۳۲
وزهمت تویافته دریا توانگری
۳۳
برعزم قاب قوسین اندر دمی لطیف
۳۴
چون تیر برگذشته زافلاکِ چنبری
۳۵
برراه تونهاده فلک صدهزار چشم
۳۶
تاجزفرار از دیدۀ او گام نسپری
۳۷
هرهفت کرده چرخ و براه توآمده
۳۸
برآرزوی آن که دراو بوکه بنگری
۳۹
تو برگذشته فارغ و آزاد ازهمه
۴۰
جایی که جبرئیل ندانست رهبری
۴۱
بی واسطه رسیده بصندوق سرتو
۴۲
چندان جواهرکرم وبنده پروری
۴۳
در حضرت الهی چون مابحضرتت
۴۴
دربندعجز کرده زبان ثناگری
۴۵
برهان معجز تو کلام الهیست
۴۶
نه چون کلیم و ذوالنون ازماروماهیست
۴۷
ای از فرازسدره برافراشته علم
۴۸
وی صورت شفای تو درسورة الم
۴۹
پروازِ مرغ همت تودرفضای قرب
۵۰
خلوت سرای فکرت توعالم قدم
۵۱
پیکان تیرازکف تو منبع زلال
۵۲
سنگ وکلوخ در نظرتوست جام جم
۵۳
توتیغ را بروی قلم برکشیده یی
۵۴
زان حکم تیغ هست روان برسرقلم
۵۵
چشم وچراغ هردوجهانی وهرشبی
۵۶
تاروزایستاده چوشمعی بیک قدم
۵۷
گسترده درسرای نبوت بساط تو
۵۸
آدم هنوزرخت نیاورده ازعدم
۵۹
درمعرضی که آتش قهرت زبانه زد
۶۰
اندردهان دریا الحق نماندنم
۶۱
وآنجا که برگشاد زبان آب لطف تو
۶۲
آتش بکام نیستی اندرکشید دم
۶۳
روحانیان در آرزوی خاک پای تو
۶۴
باخاکیان نشسته توازغایت کرم
۶۵
نور تو پیش ازآدم وسایه پس ازرسل
۶۶
زانست نوروسایه زپیش و پست بهم
۶۷
از بیم آب روی تو در صف رستخیز
۶۸
آتش نموده پشت و گرفته ره گریز
۶۹
ای با علو همت تو آسمان زمین
۷۰
وی گام اولین تو برچرخ هفتمین
۷۱
روح الله ار زآستی مریم آمدست
۷۲
صد مریمست روح ترا اندر آستین
۷۳
محبوب حق شد آنکه ترا کرد پیروی
۷۴
وه کزکجاست تابکجامنصبی چنین
۷۵
تقدیر بر کشید بمیزان همتت
۷۶
وز پرپشه بود سبک مایه ترزمین
۷۷
ای تیردیده دوز تواز کیش«مارمیت»
۷۸
وی سَنجَق سپاه توخیل مسومین
۷۹
ازشرح لفظ تودهن نُقل پرشکر
۸۰
وزیاد خُلق تونفس عقل عنبرین
۸۱
عزم درست توزپی نصرت صواب
۸۲
برهم شکسته لشکرکفرخطاچوچین
۸۳
پیروزۀ فلک بنسودی کف وجود
۸۴
نام محمد ار نبدی نقش آن نگین
۸۵
آدم که دانه یی ز بهشتش بدر فکند
۸۶
ازخرمن شفاعت توهست خوشه چین
۸۷
ظلمت زدای عالم جانی ازآنکه هست
۸۸
لفظ تو آفتاب ونفس صبح راستین
۸۹
تلقین ذکر کرده گفت سنگ ریزه را
۹۰
انبار رزق کرده دلت ظل نیزه را
۹۱
ای گاه تربیت صفت ذات تورحیم
۹۲
وی گاه صفدری یزک لشکرتوبیم
۹۳
طاوس سدره درحرمت مرغ خانگی
۹۴
بطنان عرش کعبۀ جاه تراحریم
۹۵
صیت صداش مشرق ومغرب فروگرفت
۹۶
دست نبوت توچوزدطبل در گلیم
۹۷
انگشت معجز توکه تیغیست آبدار
۹۸
یک زخم اوکندسپرماه رادونیم
۹۹
مخلوق درثنای توخود تاکجارسد؟
۱۰۰
خوانده خدای باعظمت خلق توعظیم
۱۰۱
ازراه تربیت پدر خلق عالمی
۱۰۲
وز نازدرزبان قضانام تو یتیم
۱۰۳
تقویم تو خدای چنان کرددر ازل
۱۰۴
کآمدچوراه حق همه چیزتومستقیم
۱۰۵
تشریف داد ذات ترااز صفات خویش
۱۰۶
گاهی کریم وگاه رئوف وگهی رحیم
۱۰۷
رمزیست ازدوحرف میانینِ نام تو
۱۰۸
درهفت جاکه هست اشارت به حاومیم
۱۰۹
بالشکر تو پای که دارد چو با شدت
۱۱۰
زراد خانه خاک و مبارز دم نسیم؟
۱۱۱
ای مرگ دشمنان تو بیماری صبا؟
۱۱۲
وی کوری مخالف تو سرمۀ هبا
۱۱۳
عکسی زنور روی توخورشیدانورست
۱۱۴
رشحی زقُلزُم کرمت حوض کوثرست
۱۱۵
اندرریاض وحی زبان تو بلبلست
۱۱۶
واندر بحار قرآن خلق تو عنبرست
۱۱۷
نه عقل برخصایص ذات تو واقفست
۱۱۸
نه طبع دردقایق شرع تو رهبرست
۱۱۹
بانور رهنمای توعَضبا قَلاوُزست
۱۲۰
درشرح معجزات توحَصبا سخنورست
۱۲۱
سرگشته باشد ازبن دندان کلیدوار
۱۲۲
هرکزسرای شرع توچون قفل بردست
۱۲۳
چون غنچه هرکه یافت زخُلق توشمه یی
۱۲۴
خندان لب ورقیق دل وخوب محضرست
۱۲۵
هرکوزسوز دل نفسی خوش همی زند
۱۲۶
درزیردامن کرمت همچو مجمرست
۱۲۷
آنرا که برکشیدقبول تو،همچوتیغ
۱۲۸
گرچه برهنه است زگوهر توانگرست
۱۲۹
وآنراکه همچوتیر بینداخت رد تو
۱۳۰
خونین دهان وپی زده و خاک برسرست
۱۳۱
درقبضۀ توخنجر چون آب را چه کار؟
۱۳۲
درحلق دشمنان توخودآب خنجرست
۱۳۳
دنیا واهل دنیانزدتوهردوخوار
۱۳۴
یک مشت خاک برسریک مشت خاکسار
۱۳۵
آنجاکه قدرتست فلک رامدار نیست
۱۳۶
وانجا که قهرتست زمین راقرارنیست
۱۳۷
هرچ آمدت بدست بدادی وبیش ازآن
۱۳۸
وین جودآنکس است کش ازفقرعارنیست
۱۳۹
سرکان نه خاک پای تو،درد سرآورد
۱۴۰
دولت که آن نه از تو بود پایدار نیست
۱۴۱
آنجاکه کردشرعِ توانفاذ تیغ حکم
۱۴۲
عقل برهنه راسپر ختیار نیست
۱۴۳
گرچه شمارخلق جهان ازعطای تست
۱۴۴
درعالم عطای تورسم شمارنیست
۱۴۵
نه انبیای مرسل ونه جبرئیل را
۱۴۶
درپرده های خلوت خاص تو بارنیست
۱۴۷
تاتهمت جنون نهند کفرهرزه گوی
۱۴۸
انگشتِ خط نگارتو برنی سوار نیست
۱۴۹
ای انبیا بسایۀ توکرده التجا
۱۵۰
آن کیست کش بسایۀ جاه توکارنیست؟
۱۵۱
تومفتخربفقروهمه نسل آدمت
۱۵۲
درسایۀ لواوبدانت افتخارنیست
۱۵۳
دریای مدحت توزپهناوری که هست
۱۵۴
در وی شناوران سخن راگذار نیست
۱۵۵
خورده قفا زدست تو زرهای ماه روی
۱۵۶
گشته ندیم خاص توفقرسیاه روی
۱۵۷
ای گفته لطف حق بخودی خودت ثنا
۱۵۸
ما از کجاو مدح وثنای تو از کجا؟
۱۵۹
ماخود که ایم تابثنای تو دم زنیم
۱۶۰
درمعرض لعمرک ولولاک والضحی؟
۱۶۱
لطف خدای جمله کمالات خلق را
۱۶۲
یک چیز کرد و داد بدون ام مصطفی
۱۶۳
آدم ز کار گل بِنشُسته هنوز دست
۱۶۴
درخانۀ نبوت بودی تو کدخدا
۱۶۵
آزادِ مطلقی وشعارتو بندگی
۱۶۶
سلطان هردوکون وسراپرده ات عبا
۱۶۷
ناداده ازحقارت اسباب کاینات
۱۶۸
اندرخورمروت خودهمتت عطا
۱۶۹
هرچندانبیاهمه پیش ازتوآمدند
۱۷۰
چون پس روان همه بتوکردند اقتدا
۱۷۱
تشریف سایۀ تو زمین گر بیافتی
۱۷۲
درچشم آفتاب شدی خاک توتیا
۱۷۳
محروم کرد روح قُدُس رازمحرمی
۱۷۴
چاوش«لودنوت»شب خلوت دنا
۱۷۵
بازار بعثت توبدست کمال زد
۱۷۶
مسمار نسخ بر در دکان انبیا
۱۷۷
شاگرددست تست،از آن ابر دُر فشان
۱۷۸
آنجارودکه دست تواو را دهد نشان
۱۷۹
آنجاکه جای نیست،توآنجارسیده یی
۱۸۰
هرچ آن کسی ندید،تو آنرا بدیده یی
۱۸۱
کس را ز انبیا نرسد کآرزو کند
۱۸۲
کآنجارسدکه توبسعادت رسیده یی
۱۸۳
بینایی ازتو دارد هردیده ورکه هست
۱۸۴
کزجمله برسرآمده چون نوردیده یی
۱۸۵
خودمحض رحمتی تو،خطا باشد این که من
۱۸۶
گویم برای رحمت خلق آفریده یی
۱۸۷
ارکانِ ناگزیر سرایِ شریعتند
۱۸۸
یاران چارگانه کشان برگزیده یی
۱۸۹
صدیق را نواله رسانیده یی بکام
۱۹۰
ازهرطعام خوش که بخلوت چشیده یی
۱۹۱
فاروق راکه زهرَ گزندش نمی کند
۱۹۲
تریاکش ازعنایت خودپروریده یی
۱۹۳
تا دامن قیامت در پای می کشد
۱۹۴
پیراهنی که برقد عثمان بریده یی
۱۹۵
بیناترازعلی نبوددرجهان دین
۱۹۶
کاندر دو چشم اونفس خود دمیده یی
۱۹۷
زین هر دو گوشوارۀ زیبا که ازتویافت
۱۹۸
درگوشِ عرش حلقۀ منت کشیده یی
۱۹۹
ای رحمت تو دایۀ اولاد ابوالبشر
۲۰۰
مارا اگرچه هیچ نیرزیم هم بخر
۲۰۱
من بنده گرچه نظم ثنای تو می کنم
۲۰۲
نظم ثنای تو نه سزای تو می کنم
۲۰۳
تو فارغی زمدح چومن صدهزار، لیک
۲۰۴
من خود تقربی بخدای تو م یکنم
۲۰۵
خود را بزرگ می کنم اندرمیان خلق
۲۰۶
نه آنکه خدمتی ز برای تو م یکنم
۲۰۷
بسیارهرزه گفته ام از بهر هر کسی
۲۰۸
اکنون تدارکش بثنای تو می کنم
۲۰۹
از بهر نیکنامی دنیا و آخرت
۲۱۰
نام بزرگ خویش گدای تومی کنم
۲۱۱
من بس نیازمندم وخُلق توبس کریم
۲۱۲
روی طمع بسوی سخای تو می کنم
۲۱۳
درمانده ام بدست غریمان مظلمه
۲۱۴
دریوزه یی زکوی عطای تو می کنم
۲۱۵
ناموس من مبرکه همه عمر پیش خلق
۲۱۶
دعوی بندگی و ولای تو می کنم
۲۱۷
شرمندۀ گناهم وآلودۀ خطا
۲۱۸
وانگه چه آرزوی لقای تو می کنم
۲۱۹
دانم که نا امید نگردم زلطف تو
۲۲۰
گراستعانتی بدعای تو می کنم
۲۲۱
شرط شفاعت تو ز ما گرکبایرست
۲۲۲
بامابسی متاع ازاین جنس حاضرست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.