شمارهٔ ۸ - وله ایضا یمدحه و یصف الرّیاحین
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
زهی با چهره ات گلبار گلزار
۲
رخت گلگونۀ رخسار گلزار
۳
شکسته تاب زلفت پای سنبل
۴
نهاده دست حسنت خار گلزار
۵
مگر در گلستان بگذشته یی دوش
۶
که می خندد در و دیوار گلزار
۷
چو عهدت سست بدزین پیش و اکنون
۸
چو خشمت تیز شد بازار گلزار
۹
صبا کو با تن بیمار هر دم
۱۰
بجان کوشید در تیمار گلزار
۱۱
چو بوی زلف و رنگ عارضت دید
۱۲
بیک ره سست شد در کار گلزار
۱۳
خراب آباد بد، گر لطف خواجه
۱۴
نگشتی چون صبا معمار گلزار
۱۵
نگار سرو قد دیدی بآیین
۱۶
نگه کن قدّ آن سرو نگارین
۱۷
قبای لطف بر بالای سروست
۱۸
ولی بی تو که را پروای سروست؟
۱۹
اگر در چشم آیی جای آن هست
۲۰
که اندر جویباران جای سروست
۲۱
ببالای تو ماند راستی را
۲۲
دلم را زین سبب سودای سروست
۲۳
چو سرو آزاد کرد قامت تست
۲۴
چرا گویم قدت همتای سروست؟
۲۵
مگر شادی قدّت خورد نرگس
۲۶
که مست افتاده اندر پای سروست
۲۷
همه پشت زمین روی شکوفه ست
۲۸
همه زیر فلک بالای سروست
۲۹
چو رای خواجه میلش زی بلند یست
۳۰
از ان طبعم چنین جویای سروست
۳۱
چنار از جان هوا خواه بهارست
۳۲
ز بس کش دست نعمت بر چناراست
۳۳
ز زلفت بس که می ریزد بنفشه
۳۴
ز گلبرگت همی خیزد بنفشه
۳۵
جهان شد چون دهانت تنگ بروی
۳۶
که در لعل تو آویزد بنفشه
۳۷
غذای نرگس بیمارت اینست
۳۸
که با شکّر بر آمیزد بنفشه
۳۹
چه جادوییست چشم ناتوانت؟
۴۰
که از آتش برانگیزد بنفشه
۴۱
زرویت سر چرا بر تافت زلفت؟
۴۲
مگر کز لاله پرهیزد بنفشه
۴۳
فرو می پیچد از دست خطت پای
۴۴
که از گلزار بگریزد بنفشه
۴۵
سر زلف چو نوک کلک خواجه ست
۴۶
که بر کافور می ریزد بنفشه
۴۷
بآتش غنچه زان پیکان در آکند
۴۸
که نیلوفر سپر بر آب افکند
۴۹
دهد مردم لب خندان غنچه
۵۰
نشانی از دل ویران غنچه
۵۱
درآمد تازه روی و قرطه بگشاد
۵۲
زهی! صد آفرین بر جان غنچه
۵۳
هم اکنون باد نوروزی بیک دم
۵۴
همه پیدا کنم پنهان غنچه
۵۵
مگر لاله دهان زان بازکردست
۵۶
که گیرد در دهان پستان غنچه
۵۷
بدین ده دانۀ گاورس کافکند
۵۸
صبا اندرین انبان غنچه
۵۹
بخون دل فراهم کرد صد برگ
۶۰
که بلبل می رسد مهمان غنچه
۶۱
چو سوفار از نسیم لطف خواجه
۶۲
لبالب خنده شد پیکان غنچه
۶۳
صبا چون من ز عشق روی دلدار
۶۴
گهی دیوانه باشد گاه بیمار
۶۵
زهی نقش رخت بر گلشن گل
۶۶
گرفته سنبلت پیرامن گل
۶۷
ز رعنایی ترا عاری نباشد
۶۸
که تر نیکوتر آید دامن گل
۶۹
بناز و لابۀ ما هر دو ماند
۷۰
خروش بلبل و خندیدن گل
۷۱
مگر با خار سرتیزاندر آویخت؟
۷۲
کزینسان پاره شد پیراهن گل
۷۳
خط سبزت توان برخواندن از دور
۷۴
بشبگیر از چراغ روشن گل
۷۵
زرشک روی تو وز آه سردم
۷۶
بیفسردست خون اندر تن گل
۷۷
ز شرم تست یا از خشم خواجه
۷۸
که آتش بردمید از خرمن گل
۷۹
همه یا رنگ رز یا بو فروشند
۸۰
که زیر سر و تنها باده نوشند
۸۱
خوشا بوقت سحر آواز بلبل
۸۲
خوشا بر شاخ گل پرواز بلبل
۸۳
چمن بس با نوا جاییست کآنجا
۸۴
همه برگ گلست و ساز بلبل
۸۵
نمیشاید تحمّل کردن انصاف
۸۶
بدلتنگیّ غنچه ناز بلبل
۸۷
نوای چنگ و بانگ عاشقانست
۸۸
بهر شام و سحر دمساز بلبل
۸۹
صبا برسوسن و گل جامه بدرید
۹۰
از آن شد آشکارا راز بلبل
۹۱
خوشست این گنبد گل خاصه وقتی
۹۲
که پیچد اندرو آواز بلبل
۹۳
رسیل بلبلم در مدح خواجه
۹۴
تو طوطی دیده یی انباز بلبل؟
۹۵
جهان در بزم نوروزی نشسته ست
۹۶
بیاد خواجه جام لاله در دست
۹۷
گرافتد عکس رایش در شکوفه
۹۸
بتابد همچنان اختر شکوفه
۹۹
و گر درسایۀ دستش کند جای
۱۰۰
چو گل زرّین شود یکسر شکوفه
۱۰۱
همی زاید چو رای روشن او
۱۰۲
بطفلی پیر از مادر شکوفه
۱۰۳
درخت خشک از وجودش خورد آب
۱۰۴
کند درحال سیم و زر شکوفه
۱۰۵
ز جود دست او روزی چونرگس
۱۰۶
ز زر بر سر نهاد افسر شکوفه
۱۰۷
صبا از خاک پایش شمّه یی داشت
۱۰۸
دروم زان ریختش بر سر شکوفه
۱۰۹
درم بخشید و سر سبزی بدل یافت
۱۱۰
چو دست صدر دین پرور شکوفه
۱۱۱
همایون رکن دین ، مسعود ساعد
۱۱۲
که دین را زو ممهّد شد قواعد
۱۱۳
زعدلش گر کند دستور نرگس
۱۱۴
نیاید در چمن مخمور نرگس
۱۱۵
نهد گردن بخاک پایش ارچه
۱۱۶
بتاج زر بود مغرور نرگس
۱۱۷
بجای مردم چشمش کند کار
۱۱۸
اگر بیند رخش از دور نرگس
۱۱۹
خراب ار بود وقتی اندرین دور
۱۲۰
شدست از سیم و زر معمور نرگس
۱۲۱
خیال رایش ار در خواب بیند
۱۲۲
شود با دیدۀ پر نور نرگش
۱۲۳
عجب نبود گر از بهر دواتش
۱۲۴
سیه گردد چو چشم حور نرگس
۱۲۵
نیارد کرد در ایّام عدلش
۱۲۶
نظر در غنچۀ مستور نرگس
۱۲۷
زهی تاریخ دولت روزگارت
۱۲۸
مبارک باد فصل نوبهارت
۱۲۹
ببستان تا دهان بگشود سوسن
۱۳۰
بمدحت صد زبان فرسود سوسن
۱۳۱
زبهر دور باش بندگانت
۱۳۲
سنان آبگون بنمود سوسن
۱۳۳
چو کاغذ صفحۀ رخسار خود را
۱۳۴
برای خطّ تو بزدود سوسن
۱۳۵
چمن هرّای زرّش ساخت از گل
۱۳۶
که همچون گوش خنگت بود سوسن
۱۳۷
برآمد خنجر چون آب در دست
۱۳۸
چو نام دشمنت بشنود سوسن
۱۳۹
کشید از خاک پاییت سرمه نرگس
۱۴۰
کف راد ترا بستود سوسن
۱۴۱
دو چشمش گشت زراندود نرگس
۱۴۲
زبانش گشت سیم آلود سوسن
۱۴۳
هزارآوای بستان شریعت
۱۴۴
پناه خلق ، سلطان شریعت
۱۴۵
زبأست خون شود در سنگ لاله
۱۴۶
زشرم خلقت آرد رنگ لاله
۱۴۷
زبون شد آتش از سهم تو زینست
۱۴۸
که گیرد هردمش در چنگ لاله
۱۴۹
بیمن عدل تو عالم چنان شد
۱۵۰
که ساغر میزند برسنگ لاله
۱۵۱
نسیم لطف تو هرجا که بگذشت
۱۵۲
دمد فرسنگ در فرسنگ لاله
۱۵۳
اگرچه ز آتش سودا چو خصمت
۱۵۴
دلی دارد چو دود آهنگ لاله
۱۵۵
بسعی خاطر روشنگر تو
۱۵۶
کنون بزداید از دل زنگ لاله
۱۵۷
بمشک ومی بشست اوّل دهان پس
۱۵۸
سوی مدحت تو کرد آهنگ لاله
۱۵۹
صبا از شرم لطفت ناتوان شد
۱۶۰
جهان پیر از فرّت جوان شد
۱۶۱
چو گشت از روی تو دلشاد نوروز
۱۶۲
در گنج طرب بگشاد نوروز
۱۶۳
یکایک هرچه نقد خوشدلی بود
۱۶۴
بطبع بندگانت داد نوروز
۱۶۵
مثال بندگیّ خود ادا کرد
۱۶۶
بدست سوسن آزاد نوروز
۱۶۷
برو بد خاک درگاه تو هر روز
۱۶۸
بجعد سنبل و شمشاد نوروز
۱۶۹
جهان زانصاف مینازد که آموخت
۱۷۰
ز تو آیین عدل و داد نوروز
۱۷۱
همی تا خرمن گل را بصحرا
۱۷۲
دهد هر صبحدم بر باد نوروز
۱۷۳
حسودت را زدم هر دم خزانست
۱۷۴
ترا هر روز از نو باد نوروز
۱۷۵
قوام الدّین چو بختت همنشین باد
۱۷۶
چنین خودهست و تا بادا چنین باد
۱۷۷
سر افرازی که جاویدش بقا باد
۱۷۸
کفش سر چشمۀ فیض سخا باد
۱۷۹
بدان تا نگسلد از گردش چرخ
۱۸۰
زجانش رشتۀ جانت دو تا باد
۱۸۱
چو پشت او قوی از بازوی تست
۱۸۲
چو فرمان تو کام او روا باد
۱۸۳
تو سعد اکبری او ماه انور
۱۸۴
قرآن هر دو با هم سالها باد
۱۸۵
بداندیش شما از هر مرادی
۱۸۶
چو خوبی از وفا دایم جدا باد
۱۸۷
شما بایکدیگر چون نور و خورشید
۱۸۸
جهان در سایۀ عدل شما باد
۱۸۹
نفسهای دهان صبح صادق
۱۹۰
همه آمین این ورد دعا باد
۱۹۱
طناب عمرتان اندر سلامت
۱۹۲
بهم پیوسته بادا تا قیامت