شمارهٔ ۳۴۹ - ایضا له
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای آفتاب ملک که از پرتو کرم
۲
چون صبح کام فضل پر از خنده کرده یی
۳
از بس که همچو غنچه کنی دل نمودگی
۴
چون نرگسم ز شرم سرافکنده کرده یی
۵
خطّیست کرد عارض خوبان معنوی
۶
نقشی که تو به خامۀ فرخنده کرده یی
۷
جمعند در هوای تو دلهای اهل فضل
۸
تاصیت جود خویش پراکنده کرده یی
۹
فضل شکسته را تو دلی باز داده یی
۱۰
امّید مرده را تو به دم زنده کرده یی
۱۱
بی من ز بس که با منت انواع لطفهاست
۱۲
الحق ز حد برونم شرمنده کرده یی
۱۳
دارم امید آنکه رسانی بانتها
۱۴
این ابتدای لطف که با بنده کرده یی