ظهیر فاریابی · قطعات

شمارهٔ ۲۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
خدایگانا آنی که طاق ایوانت
۲
ز راه قدر و محل باستاره باشد جفت
۳
نماند خصم تو را هیچ مهره در گردون
۴
که دست قهر تو آن را به نوک نیزه نسفت
۵
ز حال و قصّه من بنده آگهی دانم
۶
که پیش رای تو پیداست رازهای نهفت
۷
ز روزگار به روزی نشسته ام نه چنانک
۸
دگر دو شب به یکی جایگه توانم خفت
۹
زمین ز خون قزل ارسلان هنوز گلست
۱۰
مرا ز حادثه صد گل به تازگی بشکفت
۱۱
بدین که بر سر من رفت هر کجا باشم
۱۲
چه شکرها که من از روزگار خواهم گفت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.