شمارهٔ ۵۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای طلعت تو دیده جان را به جای نور
۲
وی در صمیم دلها مهر تو جای گیر
۳
دیدار تو چو غره اقبال جان فزای
۴
گفتار تو چو وعده معشوق دلپذیر
۵
لطف علاج توست که در موسم بهار
۶
هر سال نوجوان شود از سر جهان پیر
۷
شاهیست همت تو که ننگ آمدش اگر
۸
زیر چهار بالش ارکان نهد سریر
۹
دانند همگنان که نرفته ست یکزمان
۱۰
شکر تو از زبانم و ذکر تو از ضمیر
۱۱
تو آفتاب فضلی و شاید که در جهان
۱۲
چون ذره در شعاع تو ظاهر شود ظهیر