شمارهٔ ۶۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سر ملوک جهان فخر دین تو آن شاهی
۲
که ماه و مهر ز رای تو می برند شعاع
۳
تویی که همت تو سر بدان فرو نارد
۴
که با فلک بودش ملک کاینات مشاع
۵
خدایگانا دانی که در ممالک تو
۶
مرا نه باغ و سراسیت و نه عقار و ضیاع
۷
چه واجب است که تا حشر همچنین باشد
۸
به مجلس تو مرا لذت شراب و سماع
۹
چنین خوش است که این آستانه را دو در است
۱۰
یکی به کوی سلام و یکی به راه وداع
۱۱
به طوع و رغبت خویش آمده به حضرت تو
۱۲
رواست گر ببرم بی اجازت تو صداع
۱۳
بر هر کجا که روم پادشاه نفس خودم
۱۴
به علم و عقل توانگر به صبر و حلم شجاع
۱۵
جنایتی نه که بی رسمیی کند شحنه
۱۶
بضاعتی نه که دردسری دهد بیاع
۱۷
من از زمین و زمان فارغم بحمدالله
۱۸
نه رغبتی است به مال و نه حاجتی به متاع
۱۹
ز خدمت تو یکی دستبوس نقد مرا
۲۰
به از هزار برات و حوالت و اقطاع