شمارهٔ ۹۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
زمانه داور کشور گشای نصرت دین
۲
ایا ضمیر تو از راز روزگار آگاه
۳
تویی که همتت از فرط کبریا نکند
۴
مگر بچشم حقارت در آفتاب نگاه
۵
سنان رمح تو کابیست در هوا روشن
۶
درآورد بدو چشم عدوت آب سیاه
۷
به نزد جود تو مرغ رسیلت است امل
۸
به پیش عفو تو مقبول خدمت است گناه
۹
به شربتی که بدو رشک برد آب حیات
۱۰
فزود قوت و صحت تو را و حشمت و جاه
۱۱
تو عمر خضر بیابی که می برویاند
۱۲
ز سنگ چون قدم خضر سایه تو گیاه
۱۳
خدایگانا معلوم رای توست که من
۱۴
ز دست حادثه دارم به حضرت تو پناه
۱۵
اگر به مصلحتی دور مانم از در تو
۱۶
نه از ملامت خدمت بود معاذالله
۱۷
دعا و خدمت شاه است کار و پیشه من
۱۸
به هیچ حال فتوری بدو نیابد راه
۱۹
چو بنگری به حقیقت تفاوتی نکند
۲۰
حضور و غیبت من در دعا و مدحت شاه
۲۱
به تن ز خدمت اگر دور می شوم حالی
۲۲
نشانده ام دل و جان معتکف درین درگاه