شمارهٔ ۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
باز بر جانم فراقت پادشاهی می کند
۲
وانچ در عالم کشی کرد از تباهی می کند
۳
شهر صبرم تا سپاه هجر تو غارت زدند
۴
با من آن کردی که با شهری سپاهی می کند
۵
بی گناهم کشت عشقت وای اگر بودی گناه!
۶
حال چون بودی چو این در بی گناهی می کند؟
۷
چشم تو دعوی خونم کرد و ابرو شد گواه
۸
کژ چرا شد گرنه میلی در گواهی می کند
۹
در غمم گفتی:صبوری کن!بلی،شاید کنم
۱۰
هیچ جایی صبر اگر بی اب ماهی می کند
۱۱
بر ظهیر این غصه کمتر نه که طبع او ز نظم
۱۲
بر سپهر مهر مدح شاه ماهی می کند
۱۳
شهریار شیر کینه نصرت دین بیشکین
۱۴
آنک شمشیرش ز شیران کینه خواهی می کند