بخش ۳۰ - حکایت
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سرآشفته ای مستِ خود رای بود
۲
که در کشمرش پیش از این جای بود
۳
سحرخواره ای شب نشین روز مست
۴
می و مطربی را شده زیر دست
۵
مُدام او ز آتش غذا ساخته
۶
ز آب منی خود بپرداخته
۷
نمیخورد بی چاره از هر ابا
۸
بود کم تر از چمچمه ای شوربا
۹
نه شربت چشیدی نه خوردی طعام
۱۰
سراسیمه بودی مدام از مدام
۱۱
شبی در برش آن سزای هجا
۱۲
نفس منقطع شد ازو بر فجا
۱۳
برآورد مطرب غریو و غرنگ
۱۴
که راه نفس شد برین ترک تنگ
۱۵
دویدند یاران او بر سرش
۱۶
فروبسته دیدند دم در برش
۱۷
رئیس ده و کدخدایان به هم
۱۸
هراسان که گردند از آن متّهم
۱۹
جگرگاه بی چاره بگشافتند
۲۰
جگر، پوده و دل، سیه یافتند
۲۱
چنین چند کس دیده ام کز شراب
۲۲
فرورفت ناگه خراب و یباب