بخش ۴۵ - خطاب به شاهنشاه و نصرت
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
الا ای جگر گوشگانِ پدر
۲
بخوانید این پندِ من سر به سر
۳
به گوشِ خرد راز من بشنوید
۴
به ابیاتِ تعلیم من بگروید
۵
هنر باید آموخت از در به در
۶
کم از کم بود مردم بی هنر
۷
سرایی ست بی در، سری بی کلاه
۸
درختی ست بی بر، چهی بی میاه
۹
ملک زادة بی هنر دون بود
۱۰
وگر از نژادِ فریدون بود
۱۱
که سگ را که هست از هنر دستگاه
۱۲
بود بر نسیج و نسخ پادشاه
۱۳
سر هر هنر چیست ای جانِ باب
۱۴
نگه داشتن حدِّ خود در شراب
۱۵
اگر صد هنر داری و بدخوری
۱۶
دریغا که آبِ هنر می بری
۱۷
درونش فرشته ست و بیرون بلیس
۱۸
که علمش شریف است و نفسش خسیس
۱۹
چو نفس خسیسش درآید به کار
۲۰
همه علم و فضلش شود تار و مار
۲۱
هنر عیب گردد شود فخر عار
۲۲
اگر بدخوری می نکو پاس دار
۲۳
شراب گران و تنک حوصله
۲۴
رهت بر صراط است و پای آبله
۲۵
اگر هوشمندی ره حق بسیچ
۲۶
ز تعلیم و تنبیه گردن مپیچ
۲۷
توان کرد اگر در دل افتد هراس
۲۸
ز بدمست و بد خفت و بد خوقیاس
۲۹
ز مست امتحان کن نه از هوشیار
۳۰
ز دیوانه باید گرفت اعتبار