عبدالقادر گیلانی · غزلیات

شمارهٔ ۶ - آه مردم

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آه دردآلود مردم جان جانها را بسوخت
۲
سینه مجروح هر مجنون و شیدا را بسوخت
۳
درجگرهای کباب این آه من زد آتشی
۴
آه زین آه جگرسوزی که دلها را بسوخت
۵
بامدرّس گفتم از سوز دل خود شمّه ای
۶
آتشی افتاده درجانش سراپا را بسوخت
۷
پیش یوسف گر رسی روزی بگو ای عزیز
۸
آتش عشق تو سرتا پا زلیخا را بسوخت
۹
نو بهاران اشک ریزان جانب صحرا شدم
۱۰
آه گرمم سبزه های کوه و صحرا رابسوخت
۱۱
محیی نادان است کان یاران به غفلت می روند
۱۲
خرقه و تسبیح و مسواک و مصلّا را بسوخت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.