عبدالقادر گیلانی · غزلیات

شمارهٔ ۲۰ - چون برقع بر اندازد

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تعالی الله چه حسنست این که چون برقع براندازد
۲
اگرباشد دل از آهن که همچون موم بگدازد
۳
همه خوبان به حسن خویش می نازند
۴
چنان باشد که حسن او به روی خوب می نازد
۵
بود رسم پری رویان که با دیوانگان سازند
۶
شدم دیوانه آن تندخو یاری که او با من نمی سازد
۷
مکن ای مدّعی عیبم اگر نالم جدا از یار
۸
که من در هجر می سازم و لیکن دل نمی سازد
۹
کجا پروا کند محیی که در عالم بود عاری
۱۰
چنان مشغول کار است او که با خود هم نپردازد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.