شمارهٔ ۷۴ - بی وفا
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بی وفا یارا چنین تا کی جفا کاری کنی
۲
نیست وقت آنکه به یک خنده وفاداری کنی؟
۳
این چه قسمت باشد ای بی رحم انصافی بده
۴
بر من مسکین ستم با دیگران یاری کنی
۵
با وجود مردم دیگر نمی دانم چرا
۶
میل دائم جانب رندان بازاری کنی
۷
وقت آن آمد که دستی بر دل زارم نهی
۸
خون شدازدست تودل تا چند خونخواری کنی
۹
خانه دل گر فرو ریزد ز یاد روی توست
۱۰
سهل باشد هر عمارت کش تو سرداری کنی
۱۱
شیون و زاری مکن محیی دگر کان سنگدل
۱۲
جور افزون می کند هر چند تو زاری کنی