زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای عشق تو از بدو کن در جان من
۲
چشمی فکن بر دیده ی گریه گریان من
۳
یک دم قدم بهر عیادت رنجه کن
۴
شوری برآر از کلبه ی احزان من
۵
تا مرده ای زنده کند احسان تو
۶
یا روضه ای دیگر شود زندان من
۷
در خون جانم بی گنه رفتن که چه
۸
زنهار قصد جان مکن ای جان من
۹
بدنامیی باشد که عاشق می کشی
۱۰
بشنو نصیحت از من ای جانان من
۱۱
از تو نمی دارم دریغ این نیم جان
۱۲
زیرا که هم درد تو شد درمان من
۱۳
هرچ آن نماید با تو از من آن تویی
۱۴
با من همان گو هیچ دیگر زآن من
۱۵
جانا به جانت کز پی جور و جفا
۱۶
بی موجبی بر هم مزن پیمان من
۱۷
باشد که بر من عاقبت رحم آوری
۱۸
خشمت نگردد موجب خذلان من
۱۹
بر لفظت ار نام نزاری بگذرد
۲۰
دشواری هجران شود آسان من

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.