متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای که دلم ز دست شد جانِ شما که هم‌چنین
۲
یک‌ نفسی دگر مرو بهرِ خدا که هم‌چنین
۳
من به وفایِ عهدِ تو خورده قسم که هم‌چنان
۴
تو به هلاکِ جانِ من داده رضا که هم‌چنین
۵
چند که جهد می‌کنم تا تو ستیز کم کنی
۶
هجرِ تو بیش می‌کند قصدِ جفا که هم‌چنین
۷
هر که بدید روی تو مهر بدید هر زمان
۸
مه ز جسد برآورد وا اسفا که هم‌چنین
۹
هر که بپرسدت که از لاله بنفشه چون دمد
۱۰
باور اگر نباشدش خط بنما که هم‌چنین
۱۱
در عجب آمدش که چون مه به زمین کند نزول
۱۲
از در خانه ناگهان مست درآ که هم‌چنین
۱۳
گوی به سروِ بوستان کز قدِ من خجل شوی
۱۴
ور ز تو بر رسد که چون خیز به پا که هم‌چنین
۱۵
ور بچخد که با فلان عهد چه‌گونه کرده‌ای
۱۶
پیش کن از سرِ کرم دستِ وفا که هم‌چنین
۱۷
گر ز خطِ تو سرکشم باش به خونِ من بحل
۱۸
بر خطِ من زمانه گو باش گوا که هم‌چنین
۱۹
هیچ غمت مباد اگر مرد نزاری از غمت
۲۰
من به عذاب لایقم باش هلا که هم‌چنین
۲۱
خاکِ درِ ترا به چشم آب دهم به مهرِ دل
۲۲
بویِ وفا دمد به حشر از گِلِ ما که هم‌چنین
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.