متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مستم از اقداحِ مالا مالِ تو
۲
وز شرابِ کشفِ وجد و حالِ تو
۳
نیست ما را نسبتی با عقل و نفس
۴
زآن که هر مرغی ندارد بالِ تو
۵
گرچه عقل و نفسِ ما در عینِ عشق
۶
هم سلامان است و هم ابسالِ تو
۷
عقل و نفس و جسم و جان آماده‌اند
۸
منتظر بر عزمِ استقبالِ تو
۹
تا بر افتد کفر و دین و ما و من
۱۰
آرزومندم به استیصالِ تو
۱۱
بر تو هرگز من نمی‌خواهم بدل
۱۲
هم تو باشی هم تویی اَبدالِ تو
۱۳
چون منی را خود به بازارِ قبول
۱۴
بر نیارد قیمتی دلّالِ تو
۱۵
آسمان گر بر زمین افتد چه باک
۱۶
چون بود ثابت قدم حمّالِ تو
۱۷
در جوارِ عشق سدّی محکم است
۱۸
گو جهان بر هم زند زلزالِ تو
۱۹
بگذرانم وادیِ وهم و خیال
۲۰
گر برون آیم به استدلالِ تو
۲۱
با نزاری گفتم ای شوریده‌سر
۲۲
با که گویم فصلی از احوالِ تو
۲۳
گفت ای عقل از ملامت تا به کی
۲۴
چند از این بی‌هوده قیل و قالِ تو
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.