متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آخر ای راحتِ جان دردِ دلِ ما بشنو
۲
سخنی چند از این بی دلِ شیدا بشنو
۳
سر چه می پیچی و گردن چه کشی از تسلیم
۴
طرفه پندی دهمت بی غرض از ما بشنو
۵
گوش بگشای ولی چشم ز نادیده ببند
۶
هر چه ز آن جا به تو گویند از این جا بشنو
۷
تا نگویند ندانی و چو گفتند خموش
۸
حرف سربسته به الفاظ معمّا بشنو
۹
یک زمانی برِ ما آی و علی رغمِ رقیب
۱۰
اگرت هست حدیثی دو سه پروا بشنو
۱۱
زان مفرّح که ز یاقوتِ لبت ساخته اند
۱۲
دل بیمارِ مرا هست مداوا بشنو
۱۳
چشم دارم که مرا دل دهی و گوش کنی
۱۴
زاریِ زار مرا بهرِ خدا را بشنو
۱۵
گر چه از دستِ من ای دوست فراغت داری
۱۶
نکته ای هست ازین عاشقِ تنها بشنو
۱۷
ناله ی مرغ که شب گیر به گوش تو رسد
۱۸
همه پیغام نزاری ست نگارا بشنو
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.