متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
حکیم نزاری · غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
از نَفَس دوست شد مریمِ جان حامله
۲
معتقد و اعتراف معترض و ولوله
۳
نطفه ی امرست وز او روح تولد شده
۴
مریم جان لاجرم بکر شود حامله
۵
از درِ این رمز نیست مردِ تهی معرفت
۶
در خورِ این لقمه نیست مرغِ تنک حوصله
۷
قوّت ادراک عشق حل کند این مشکلات
۸
دیر برآمد که ماند عقل درین سلسله
۹
عقل به یک منزلی تا درِ مقصد رسید
۱۰
سَیر نیارست کرد ماند در آن مرحله
۱۱
زنگ ز مرآتِ دل عشق تواند سترد
۱۲
آینة عقل را عشق زند مصقله
۱۳
پنبه‌بزی فاش کرد یک نکت از سّر حق
۱۴
در همه عالم فتاد شوری از آن مسأله
۱۵
یار به بالین من کرد گذر دوش و گفت
۱۶
بیش تغافل مکن می‌گذرد قافله
۱۷
خانه تهی کن که شاه می‌رسد از اقمشه
۱۸
زآن که میسر نشد خلوت با مشغله
۱۹
دیده ی خود دیده را طاقتِ آن نور نیست
۲۰
کی شود اضداد جمع شب‌پره و مشعله
۲۱
حق به مُحق می‌رسد در درجات کمال
۲۲
کی شنوند این سخن طایفة مبطله
۲۳
آه نزاری خموش بیش مدر سَترِ من
۲۴
عاجزم از دستِ تو با که کنم این گله
ارتباط‌ها، وضعیت بازبینی و جزئیات پژوهش این شعر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.