Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · مثنوی معنوی

بخش ۱۴ - خاریدن روستایی در تاریکی شیر را بظن آنک گاو اوست

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
روستایی گاو در آخر ببست
۲
شیر گاوش خورد و بر جایش نشست
۳
روستایی شد در آخر سوی گاو
۴
گاو را می‌جست شب آن کنج‌کاو
۵
دست می‌مالید بر اعضای شیر
۶
پشت و پهلو گاه بالا گاه زیر
۷
گفت شیر از روشنی افزون شدی
۸
زهره‌اش بدریدی و دل خون شدی
۹
این چنین گستاخ زان می‌خاردم
۱۰
کو درین شب گاو می‌پنداردم
۱۱
حق همی‌گوید که ای مغرور کور
۱۲
نه ز نامم پاره پاره گشت طور
۱۳
که لو انزلنا کتابا للجبل
۱۴
لانصدع ثم انقطع ثم ارتحل
۱۵
از من ار کوه احد واقف بدی
۱۶
پاره گشتی و دلش پر خون شدی
۱۷
از پدر وز مادر این بشنیده‌ای
۱۸
لاجرم غافل درین پیچیده‌ای
۱۹
گر تو بی‌تقلید ازین واقف شوی
۲۰
بی نشان از لطف چون هاتف شوی
۲۱
بشنو این قصه پی تهدید را
۲۲
تا بدانی آفت تقلید را

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira