بخش ۲۹ - رجوع به حکایت ذاالنون رحمة الله علیه
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چون رسیدند آن نفر نزدیک او
۲
بانگ بر زد هی کیانید اتقو
۳
با ادب گفتند ما از دوستان
۴
بهر پرسش آمدیم اینجا بجان
۵
چونی ای دریای عقل ذو فنون
۶
این چه بهتانست بر عقلت جنون
۷
دود گلخن کی رسد در آفتاب
۸
چون شود عنقا شکسته از غراب
۹
وا مگیر از ما بیان کن این سخن
۱۰
ما محبانیم با ما این مکن
۱۱
مر محبان را نشاید دور کرد
۱۲
یا بروپوش و دغل مغرور کرد
۱۳
راز را اندر میان آور شها
۱۴
رو مکن در ابر پنهانی مها
۱۵
ما محب و صادق و دل خستهایم
۱۶
در دو عالم دل به تو در بستهایم
۱۷
فحش آغازید و دشنام از گزاف
۱۸
گفت او دیوانگانه زی و قاف
۱۹
بر جهید و سنگ پران کرد و چوب
۲۰
جملگی بگریختند از بیم کوب
۲۱
قهقهه خندید و جنبانید سر
۲۲
گفت باد ریش این یاران نگر
۲۳
دوستان بین کو نشان دوستان
۲۴
دوستان را رنج باشد همچو جان
۲۵
کی کران گیرد ز رنج دوست دوست
۲۶
رنج مغز و دوستی آن را چو پوست
۲۷
نی نشان دوستی شد سرخوشی
۲۸
در بلا و آفت و محنتکشی
۲۹
دوست همچون زر بلا چون آتشست
۳۰
زر خالص در دل آتش خوشست