بخش ۳۸ - تهدید کردن فرعون موسی را علیه السلام
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گفت فرعونش چرا تو ای کلیم
۲
خلق را کشتی و افکندی تو بیم
۳
در هزیمت از تو افتادند خلق
۴
در هزیمت کشته شد مردم ز زلق
۵
لاجرم مردم ترا دشمن گرفت
۶
کین تو در سینه مرد و زن گرفت
۷
خلق را میخواندی بر عکس شد
۸
از خلافت مردمان را نیست بد
۹
من هم از شرت اگر پس میخزم
۱۰
در مکافات تو دیگی میپزم
۱۱
دل ازین بر کن که بفریبی مرا
۱۲
یا به جز فی پسروی گردد ترا
۱۳
تو بدان غره مشو کش ساختی
۱۴
در دل خلقان هراس انداختی
۱۵
صد چنین آری و هم رسوا شوی
۱۶
خوار گردی ضحکهٔ غوغا شوی
۱۷
همچو تو سالوس بسیاران بدند
۱۸
عاقبت در مصر ما رسوا شدند