بخش ۶۲ - رنجور شدن اوستاد به وهم
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گشت استا سست از وهم و ز بیم
۲
بر جهید و میکشانید او گلیم
۳
خشمگین با زن که مهر اوست سست
۴
من بدین حالم نپرسید و نجست
۵
خود مرا آگه نکرد از رنگ من
۶
قصد دارد تا رهد از ننگ من
۷
او به حسن و جلوهٔ خود مست گشت
۸
بیخبر کز بام افتادم چو طشت
۹
آمد و در را بتندی وا گشاد
۱۰
کودکان اندر پی آن اوستاد
۱۱
گفت زن خیرست چون زود آمدی
۱۲
که مبادا ذات نیکت را بدی
۱۳
گفت کوری رنگ و حال من ببین
۱۴
از غمم بیگانگان اندر حنین
۱۵
تو درون خانه از بغض و نفاق
۱۶
مینبینی حال من در احتراق
۱۷
گفت زن ای خواجه عیبی نیستت
۱۸
وهم و ظن لاش بی معنیستت
۱۹
گفتش ای غر تو هنوزی در لجاج
۲۰
مینبینی این تغیر و ارتجاج
۲۱
گر تو کور و کر شدی ما را چه جرم
۲۲
ما درین رنجیم و در اندوه و گرم
۲۳
گفت ای خواجه بیارم آینه
۲۴
تا بدانی که ندارم من گنه
۲۵
گفت رو مه تو رهی مه آینت
۲۶
دایما در بغض و کینی و عنت
۲۷
جامهٔ خواب مرا زو گستران
۲۸
تا بخسپم که سر من شد گران
۲۹
زن توقف کرد مردش بانگ زد
۳۰
کای عدو زوتر ترا این میسزد