Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · مثنوی معنوی

بخش ۶۸ - حکایت آن درویش کی در کوه خلوت کرده بود و بیان حلاوت انقطاع و خلوت و داخل شدن درین منقبت کی انا جلیس من ذکرنی و انیس من استانس بی گر با همه‌ای چو بی منی بی همه‌ای ور بی همه‌ای چو با منی با همه‌ای

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بود درویشی بکهساری مقیم
۲
خلوت او را بود هم خواب و ندیم
۳
چون ز خالق می‌رسید او را شمول
۴
بود از انفاس مرد و زن ملول
۵
همچنانک سهل شد ما را حضر
۶
سهل شد هم قوم دیگر را سفر
۷
آنچنانک عاشقی بر سروری
۸
عاشقست آن خواجه بر آهنگری
۹
هر کسی را بهر کاری ساختند
۱۰
میل آن را در دلش انداختند
۱۱
دست و پا بی میل جنبان کی شود
۱۲
خار وخس بی آب و بادی کی رود
۱۳
گر ببینی میل خود سوی سما
۱۴
پر دولت بر گشا همچون هما
۱۵
ور ببینی میل خود سوی زمین
۱۶
نوحه می‌کن هیچ منشین از حنین
۱۷
عاقلان خود نوحه‌ها پیشین کنند
۱۸
جاهلان آخر بسر بر می‌زنند
۱۹
ز ابتدای کار آخر را ببین
۲۰
تا نباشی تو پشیمان یوم دین

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira