زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
مولوی · مثنوی معنوی

بخش ۱۳۰ - تصدیق کردن استر جوابهای شتر را و اقرار کردن بفضل او بر خود و ازو استعانت خواستن و بدو پناه گرفتن به صدق و نواختن شتر او را و ره نمودن و یاری دادن پدرانه و شاهانه

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گفت استر راست گفتی ای شتر
۲
این بگفت و چشم کرد از اشک پر
۳
ساعتی بگریست و در پایش فتاد
۴
گفت ای بگزیدهٔ رب العباد
۵
چه زیان دارد گر از فرخندگی
۶
در پذیری تو مرا دربندگی
۷
گفت چون اقرار کردی پیش من
۸
رو که رستی تو ز آفات زمن
۹
دادی انصاف و رهیدی از بلا
۱۰
تو عدو بودی شدی ز اهل ولا
۱۱
خوی بد در ذات تو اصلی نبود
۱۲
کز بد اصلی نیاید جز جحود
۱۳
آن بد عاریتی باشد که او
۱۴
آرد اقرار و شود او توبه‌جو
۱۵
هم‌چو آدم زلتش عاریه بود
۱۶
لاجرم اندر زمان توبه نمود
۱۷
چونک اصلی بود جرم آن بلیس
۱۸
ره نبودش جانب توبهٔ نفیس
۱۹
رو که رستی از خود و از خوی بد
۲۰
واز زبانهٔ نار و از دندان دد
۲۱
رو که اکنون دست در دولت زدی
۲۲
در فکندی خود به بخت سرمدی
۲۳
ادخلی تو فی عبادی یافتی
۲۴
ادخلی فی جنتی در بافتی
۲۵
در عبادش راه کردی خویش را
۲۶
رفتی اندر خلد از راه خفا
۲۷
اهدنا گفتی صراط مستقیم
۲۸
دست تو بگرفت و بردت تا نعیم
۲۹
نار بودی نور گشتی ای عزیز
۳۰
غوره بودی گشتی انگور و مویز
۳۱
اختری بودی شدی تو آفتاب
۳۲
شاد باشد الله اعلم بالصواب
۳۳
ای ضیاء الحق حسام‌الدین بگیر
۳۴
شهد خویش اندر فکن در حوض شیر
۳۵
تا رهد آن شیر از تغییر طعم
۳۶
یابد از بحر مزه تکثیر طعم
۳۷
متصل گردد بدان بحر الست
۳۸
چونک شد دریا ز هر تغییر رست
۳۹
منفذی یابد در آن بحر عسل
۴۰
آفتی را نبود اندر وی عمل
۴۱
غره‌ای کن شیروار ای شیر حق
۴۲
تا رود آن غره بر هفتم طبق
۴۳
چه خبر جان ملول سیر را
۴۴
کی شناسد موش غرهٔ شیر را
۴۵
برنویس احولا خود با آب زر
۴۶
بهر هر دریادلی نیکوگهر
۴۷
آب نیلست این حدیث جان‌فزا
۴۸
یا ربش در چشم قبطی خون نما

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.