زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
مولوی · مثنوی معنوی

بخش ۷ - در بیان آنک این غرور تنها آن هندو را نبود بلک هر آدمیی به چنین غرور مبتلاست در هر مرحله‌ای الا من عصم الله

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چون بپیوستی بدان ای زینهار
۲
چند نالی در ندامت زار زار
۳
نام میری و وزیری و شهی
۴
در نهانش مرگ و درد و جان‌دهی
۵
بنده باش و بر زمین رو چون سمند
۶
چون جنازه نه که بر گردن برند
۷
جمله را حمال خود خواهد کفور
۸
چون سوار مرده آرندش به گور
۹
بر جنازه هر که را بینی به خواب
۱۰
فارس منصب شود عالی رکاب
۱۱
زانک آن تابوت بر خلقست بار
۱۲
بار بر خلقان فکندند این کبار
۱۳
بار خود بر کس منه بر خویش نه
۱۴
سروری را کم طلب درویش به
۱۵
مرکب اعناق مردم را مپا
۱۶
تا نیاید نقرست اندر دو پا
۱۷
مرکبی را که آخرش تو ده دهی
۱۸
که به شهری مانی و ویران‌دهی
۱۹
ده دهش اکنون که چون شهرت نمود
۲۰
تا نباید رخت در ویران گشود
۲۱
ده دهش اکنون که صد بستانت هست
۲۲
تا نگردی عاجز و ویران‌پرست
۲۳
گفت پیغامبر که جنت از اله
۲۴
گر همی‌خواهی ز کس چیزی مخواه
۲۵
چون نخواهی من کفیلم مر ترا
۲۶
جنت الماوی و دیدار خدا
۲۷
آن صحابی زین کفالت شد عیار
۲۸
تا یکی روزی که گشته بد سوار
۲۹
تازیانه از کفش افتاد راست
۳۰
خود فرو آمد ز کس آنرا نخواست
۳۱
آنک از دادش نیاید هیچ بد
۳۲
داند و بی‌خواهشی خود می‌دهد
۳۳
ور به امر حق بخواهی آن رواست
۳۴
آنچنان خواهش طریق انبیاست
۳۵
بد نماند چون اشارت کرد دوست
۳۶
کفر ایمان شد چون کفر از بهر اوست
۳۷
هر بدی که امر او پیش آورد
۳۸
آن ز نیکوهای عالم بگذرد
۳۹
زان صدف گر خسته گردد نیز پوست
۴۰
ده مده که صد هزاران در دروست
۴۱
این سخن پایان ندارد بازگرد
۴۲
سوی شاه و هم‌مزاج بازگرد
۴۳
باز رو در کان چو زر ده‌دهی
۴۴
تا رهد دستان تو از ده‌دهی
۴۵
صورتی را چون بدل ره می‌دهند
۴۶
از ندامت آخرش ده می‌دهند
۴۷
توبه می‌آرند هم پروانه‌وار
۴۸
باز نسیان می‌کشدشان سوی کار
۴۹
هم‌چو پروانه ز دور آن نار را
۵۰
نور دید و بست آن سو بار را
۵۱
چون بیامد سوخت پرش را گریخت
۵۲
باز چون طفلان فتاد و ملح ریخت
۵۳
بار دیگر بر گمان طمع سود
۵۴
خویش زد بر آتش آن شمع زود
۵۵
بار دیگر سوخت هم واپس بجست
۵۶
باز کردش حرص دل ناسی و مست
۵۷
آن زمان کز سوختن وا می‌جهد
۵۸
هم‌چو هندو شمع را ده می‌دهد
۵۹
که ای رخت تابان چون ماه شب‌فروز
۶۰
وی به صحبت کاذب و مغرورسوز
۶۱
باز از یادش رود توبه و انین
۶۲
کاوهن الرحمن کید الکاذبین

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۲ نیازمند تصمیم۲ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

شمع و پروانه

پیشنهاد واژگانی؛ سرنخ پژوهشهم‌خوانی واژه، اثبات معنا یا نقش ادبی نیست؛ متن را بررسی کنید.ارجاع در سطح شعر است؛ بیت دقیق ثبت نشده است.

به‌کارگیری نماد ← شمع و پروانه

Matched curated alias: شمع; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
بیت دقیق و نقل‌قول در این رکورد ثبت نشده؛ ارجاع فعلی فقط به شعر است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

پیشنهاد واژگانی؛ سرنخ پژوهشهم‌خوانی واژه، اثبات معنا یا نقش ادبی نیست؛ متن را بررسی کنید.ارجاع در سطح شعر است؛ بیت دقیق ثبت نشده است.

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
بیت دقیق و نقل‌قول در این رکورد ثبت نشده؛ ارجاع فعلی فقط به شعر است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.